الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

453

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

هيچ بخل در او نيست . پس آن‌چه داند و تواند ، به جاى آورد . اكنون ميسّر نيست كه هر جزء از اجزاء عالم در حدّ ذات خود بر احسن اوضاع باشد و ملاحظهء كل انسب است از ملاحظهء جزء . بنابراين كل به احسن اوضاع مخلوق شده و نزد ايشان ، قضا و عنايت علم حق است به احسن اوضاع كل و اگر چنين نمايد كه وضع جزوى از اجزاء بهتر از آن‌كه هست ، مىتواند بود ، نه محلّ مناقشه است و « خواجه نصير الدّين » گويد : بر حق ، حَكَمى كه مُلك را شايد ، نيست * حُكمى كه ز حكم او فزون آيد ، نيست هرچيز كه هست ، آن‌چنان مىبايد * آن چيز كه آن‌چنان نمىبايد ، نيست معمار كه طرح خانه مىكند ، شايد كه بعضى از اجزا را بهتر از آن‌كه هست ، طرح تواند ؛ امّا طرح كل مقتضى آن باشد كه جزء بر آن طرح واقع نشود كه هست . احمقى ديد كافرى قتّال * كرد از خير او ز پير سؤال گفت : هست اندر آن دو چيز نهان * كه نبىّ و ولىّ ندارد آن قاتلش غازى است در ره دين * باز مقتول او شهيد گزين نظر پاك اين‌چنين بيند * نازنين جمله نازنين بيند 1148 - فراموشى يا أكثر الناس إحسانا إلى الناس * و أكثر الناس أغضاء من الناسي نسيت وعدك و النسيان مغتفر * فأغفر فأوّل ناس اوّل الناس ( ابو الفتح بستى ) * * * اى بسيار نيكوكار به مردم و چشم پوشاننده از فراموشكاران ! وعده و قرار تو را فراموش كردم و فراموشى بخشيده مىشود ، پس ببخش زيرا اوّلين نسيان‌كار ، اوّلين مردم ( حضرت آدم عليه السّلام ) است . 1149 - طالع از قول حكيمان به جهان در سر است * نير كه بود به طالع اندر ضرر است اين كار جهان از آن چنين با خطر است * كاندر درج طالع هر روزه‌خور است ( يكى از فضلا )